" روضه رضوان به دو گندم بفروخت "
دیشب به یاد بهشت افتادم. به یاد روحانیون منبرها و حسینیّه ها و معلمین درس دینی و اینکه بهشت را آن چنان توصیف می کردند که آدم فکر می کرد دارند درباره یکی از دارایی ها و اسباب منزلشان که در مالکیت قطعی آنهاست حرف می زنند. و نوستالوژی ایام نوجوانی و تخیلّات بهشتی.
در منابع اسلامی توصیفات فراوانی از بهشت شده است و نعمتهای بسیار روحی و جسمی به بهشتیان وعده داده شده است که انصافا برای یک آدم مومن می تواند برای سالها زندگی بدون دغدغه با آسایش خیال صد درصد کفایت کند به طوری که با به جا آوردن فرایض و احیانا مستحبات و اطاعت اوامر الهی و گریز از نواهی بهشت را بیمه کند. اما باز چرا با اینهمه توصیفات زیبا و فراوان ، عمل کنندگان به دستوراتی که آنها را به این بهشت رنگارنگ می رساند کم است؟
" فراموشکاری" انسان که در متون دینی آمده است می تواند به عنوان دلیل ارائه شود اما باز می بینیم آنهایی که روزانه حداقل پنچ وعده نماز می خوانند به اضافه چندین ساعت نماز مستحبی و دعا تا مبادا لحظه ای از یاد خدا غافل شوند، "چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند".
از دلایل این دوگانگی رفتار مومنین در عقیده و عمل، می تواند این باشد که بنیاد رفتار انسانها بیشتر از آنکه بر اساس اصول از پیش تعیین شده و کلی اخلاق استوار باشد بر اخلاقی تجربی استوار است.
در توضیح می توان گفت در شرایطی از زندگی روزمره و دو راهیهای زندگی که انسان ناگزیر به انتخاب اخلاقی میشود، هنگام انتخاب و گرفتن تصمیم برای انجام عمل، به اصول اخلاقی ای که به او آموزش داده شده است مراجعه نمی کند بلکه به تجربیات زندگی اش که در ذهن و ضمیر او انبار شده و قواعد اخلاقی خاص او را برایش ساخته است مراجعه می کند. مثلا مومنی بارها و بارها شنیده است که دروغ گناهی بزرگ است که کیفر بسیار دارد و او را از نعمات بهشت محروم می کند، اما هنگامی که درموقعیت فروش جنسی که سود فراوان برای او دارد قرار می گیرد به اصل حرمت دروغ در باورهای دینی یا احیاناٌ غیر دینی خود مراجعه نمی کند بلکه به این می نگرد که در زندگی شخصی و اجتماعی او دروغ چه جایگاهی دارد. اگر در تجربه های گذشته او که برخاسته از زندگی فردی و اجتماع وی است، دروغ امری مذموم دانسته شده باشد یا تجربه راستگویی در ذهنش روشن تر بوده باشد او دروغ نمی گوید اما اگر در جامعه ای مثل افغانستان زندگی کرده باشد که دروغ نه تنها حرمت اجتماعی ندارد بلکه به عنوان یک ضرورت دانسته شود و افراد تجربه راستگویی اندکی داشته باشند، پس دروغ می گوید. در این لحظه مذهب یا مکاتب اصول گرای غیر مذهبی دیگر هرچه هم که بر طبل بکوبند و وعده های بزرگ یا ترسهای هراسناک به آنها نشان دهند باز این فرد دروغ خواهد گفت.
شاید به همین دلیل باشد که جامعه مسلمانان از گناهکارترین جوامع بر اساس معیارهای خودش است. به نحوی که این دوگانگی در اصول دینی و عمل مسلمانان باعث شکل گیری فرهنگ ریا و فریب شده است. اصولی آرمانی با زرق و برق فراوان برای مردم نشان داده می شود اما واقعیات اجتماعی چیز دیگری است. نتیجه اش تظاهر به انجام این اعمال در سخن اما رفتار بر مبنای ضرورت اجتماعی است.