تبليغاتX
عزرائیلیّات

عزرائیلیّات

جملات و کلماتی که آدم به صورت تصادفی به آنها بر می خورد مثل آدمهایی هستند که روزانه می بینیم. چند روز پیش یادم هست سوار یک موتر شدم و راننده اش از آن دسته آدمهایی بود که حداقل ظاهرش آدم را به زندگی امیدوار می کرد. سخنانش نشان می داد که از آن دسته آدمهایی است که نمی شود به راحتی از کنارش گذشت.

جملات زیر که نمی دانم از کیست از همان جمله هاست:

از کسی که کتابخانه دارد و کتابهای زیادی می خواند نترس، از کسی بترس که تنها یک کتاب دارد و آن را مقدس می پندارد!

+ نوشته شده در  90/02/05ساعت 10:34  توسط عزیز نوری  | 

خیلی از آدمها تلاش می کنند مهم باشند. مثلا هر موتری را سوار نمی شوند. تنها با آدمهای مثلا بزرگ و مشهور می گردند و عکس می گیرند. هر حرفی نمی زنند و حرفهایی را هم که می گویند کلان کلان است. یک مدل خاص راه می روند و خلاصه هر کاری می کنند تا مهم باشند و مهم بودن و خاص بودنشان را به همه نشان دهند.

اما به نظر من آدم مهم کسی است که گره ای را باز کند که دیگران نتوانسته اند آن را باز کنند.

+ نوشته شده در  90/01/27ساعت 13:17  توسط عزیز نوری  | 

پیش نویس "قانون عروسی ها" که توسط وزارت عدلیه تهیه شده است، قانونی عجیب، مضحک و از بنیاد غیر حقوقی است.

در فلسفه حق جدید،حق اراده و اختیاری است که به فرد تعلق می گیرد تا از مزایایی که جامعه برای وی در نظر گرفته است بهره مند شود. وظیفه قانون محافظت از این حقوق اعطا شده به فرد در مقابل افراد دیگر و دولت است. نه آنکه حق و به تبع آن قانون زنجیری شود که آزادیهای فردی را محدود کند. نگاه محدود کننده به قانون از فقه ریشه گرفته است. حال آنکه قرائتهای جدید از فلسفه حق که بنیاد قانون گرایی و تدوین قوانین مدون بر آن بنا شده است،به سویی در حرکت است تا قانون مدافع حقوق مردم باشد نه محدود کننده آزادیهای آنان.

+ نوشته شده در  90/01/22ساعت 13:49  توسط عزیز نوری  | 

                                        

حمله به لیبی طبق قطعنامه شورای امنیت و با استناد به فصل 7 منشور ملل متحد صورت گرفته است. طبق این فصل از منشور، در صورتی که کشوری نظم و امنیت جهانی را برهم بزند، شورای امنیت می تواند مجوز حمله نظامی به آن کشور را صادر کند.

با گسترش حقوق بشر در روابط بین الملل، نگاه کلاسیک به حقوق بین الملل دستخوش تحول شده و نقض شدید حقوق بشر ـ به خصوص حقوق بنیادین بشر ـ جزو عوامل برهم زننده نظم و امنیت بین الملل دانسته شده است. اما سخن من آن است که حمله نظامی علیه نیروهای دولتی معمر قذافی گذشته از خصلت حقوقی، اخلاقی هم هست؟

مدرنیسم، مفهوم حق را دچار تحول کرده است. در جهان قدیم حق چیزی نبود که در اختیار افراد قرار داشته باشد. بلکه عاملی دانسته می شد که در اختیار خدا و مراجع شبیه او قرار داشته و دیگران تنها مکلف به رعایت آن حق بودند. اگر حق را یک شیء فرض کنیم آن شی در اختیار مراجع ماورائی قرار داشته و انسان را از این حق نصیبی نبود.

مدرنیسم این حق را از این مراجع گرفته و در اختیار انسان قرار داد. در نتیجه انسان صاحب حق شد.

در حقوق بشر مدرن، همه انسانها فارغ از دسته بندیهای سیاسی، جغرافیایی، فیزیکی، اعتقادی و ... باید از این حقوق بهره مند شوند و این بهره مندی آنها خصلتی اخلاقی هم دارد.

در نتیجه اگر کسی این حقوق بشر را نقض کند، دیگرانی که توان کمک دارند، باید به یاری کسانی که حقوقشان نقض شده است بشتابند. به عبارتی دفاع از حقوق بشری افراد جزو تکالیف همه به صورت عام و افراد ودولتهایی که توانایی بیشتری دارند به صورت خاص است.

بر این اساس است که حمله به لیبی اخلاقی است. زیرا معمر قذافی مرتکب نقض بنیادی ترین حقوق مردم لیبی ( چون حق حیات و امنیت) شده است. دیگران هم نه تنها با حمله به او کاری غیر اخلاقی انجام نداده اند بلکه اخلاقاً ملزم به انجام آن هم بودند.

 

+ نوشته شده در  90/01/07ساعت 13:43  توسط عزیز نوری  | 

               
        

Francois Gerard - Psyche Receiving the First Kiss of Love

در افسانه های یونان باستان، پشیسه یا سیکی دختری بود در نهایت زیبایی. آنقدر خوش سیما و خوش اندام که آوازه زیبایی اش در جهان پیچیده و مردم از هر کران به دیدارش می آمدند. تا آن حد که بسیاری بر این نظر شدند که پشیسهء فناپذیر از ونوس زیباتر است. در نتیجه پرستشگاههای ونوس از رونق افتاد و حسادت در دلش جای گرفت.

او به پسرش که او را کیوپید و برخی دیگر "عشق" می نامیدند دستور داد تا با تیرهایش ،که هیچ کس را توان گریز از آنها نبود، هدف قرار داده و او را "در دام عشق پلیدترین و خوارترین موجود اهریمن صفت این جهان دراندازد". اما کیوپید با دیدن پشیسه خود شکار خود شد و تیرش در قلبش فرو رفت.

در تصویر فوق ( اثر فرانسیوس جرارد ) پشیسه نخستین بوسه عشق [ را از کیوپید] دریافت می کند.

بوسه،عشق را دوباره متولد می کند. بی دلیل نیست که در افسانه ها، پس از اولین بوسهء عاشق و معشوق طلسم شکسته می شود و آنها به صورت انسانی خویش باز می گردند. بوسه واگذاشتن صورت گذشته خود و حل شدن در صورتی یگانه است. وانهادن خودمحوری و سرآغاز پذیرش دیگری است. اجازه برای راه دادن ناخود به نهانخانه های خود است.

بهار بوسه طبیعت است بر رخسار هستی تا جهان جان گیرد و زندگی زنده شود. حیف است در بهار بی بوسه زیستن.

گفتمش بوسه دهی گفت هنوز

موسم آن نرسیدست تو را

بهر تبریک ببوس از من روی

چون به نوروز دهی دست مرا

گفتمش موسم یک ساله بُتا

مدتی سخت مدید است مرا

جان من بوسه بده عذر میار

دیدن روی تو عید است مرا[1]


[1] ـ شعر از پرویز ناتل خانلری

+ نوشته شده در  89/12/29ساعت 9:29  توسط عزیز نوری  | 

اگر دندانه های استبداد روحتان را می آزارد، این شعر برشت کمی تسلایتان می دهد.

دختر كوچولوی صاحبخانه از آقاي كي پرسيد:

اگر كوسه ها آدم بودند، با ماهي هاي كوچولو مهربانتر ميشدند؟

آقای كي گفت : البته ! اگر كوسه ها آدم بودند،

توی دريا براي ماهيها جعبه های محكمي ميساختند،

همه جور خوراكي توی آن ميگذاشتند،

مواظب بودند كه هميشه پر آب باشد.

هوای بهداشت ماهی های كوچولو را هم داشتند.

برای آنكه هيچوقت دل ماهي كوچولو نگيرد،

گاهگاه مهماني های بزرگ بر پا ميكردند،

چون كه گوشت ماهي شاد از ماهي دلگير لذيذتر است !

برای ماهی ها مدرسه ميساختند

وبه آنها ياد ميدادند

كه چه جوری به طرف دهان كوسه شنا كنند

درس اصلي ماهيها اخلاق بود

به آنها مي قبولاندند

كه زيبا ترين و باشكوه ترين كار برای يك ماهي اين است

كه خودش را در نهايت خوشوقتي تقديم يك كوسه كند

به ماهی كوچولو ياد ميدادند كه چطور به كوسه ها معتقد باشند

و چه جوری خود را برای يك آينده زيبا مهيا كنند

آينده يی كه فقط از راه اطاعت به دست ميآييد

اگر كوسه ها ادم بودند،

در قلمروشان البته هنر هم وجود داشت:

از دندان كوسه تصاوير زيبا و رنگارنگي مي كشيدند،

ته دريا نمايشنامه به روی صحنه ميآوردند كه در آن ماهي كوچولو های قهرمان

شاد و شنگول به دهان كوسه ها شيرجه ميرفتند.

همراه نمايش، آهنگهاي محسور كننده يی هم مينواختند كه بي اختيار

ماهيهای كوچولو را به طرف دهان كوسه ها ميكشاند.

در آنجا بي ترديد مذهبی هم وجود داشت

كه به ماهيها می آموخت

زندگي واقعي در شكم كوسه ها آغاز ميشود

+ نوشته شده در  89/12/23ساعت 9:0  توسط عزیز نوری  | 

زندگی فرموله نمی شود. اما گاهی مفید است. برای زیستن در کابل فرمولی دوگانه را یافته ام که از "رنج بودن"می کاهد. یا ایده پیشرفت آنقدر در درونت پرشور باشد که بشوراندت و بکشاندت به سوی زندگی.یا آنکه ذوق فهم و درک زندگی در درونت به قدر کافی جان گرفته باشد تا به زندگی بچسباندت و آنقدر به زندگی امیدوارت کند که گاهی برای بهبودش نسخه ای هم بپیچی.

من از نوع دومم. و نوشتن نشانه ای است از ذوقم برای درک و تحلیل انسان و جهانی که در کابل روبه رویم صف کشیده اند.

از این به بعد نگاه و فهمم از زندگی و مردم در افغانستان را با شما به اشتراک می گذارم.

 

+ نوشته شده در  89/12/21ساعت 8:24  توسط عزیز نوری  | 

می نویسم از آزادی که نه زور دارد و نه زر. تنهای تنهاست از ابتدای تاریخ بشر تا به امروز. عزیزی که دشمن شکنجه می کندش و می کشدش و دوست نما ستایشش می کند تا به مقصود رسد وهمو خونخوارتر می شود از اولی. برای آزادی می گویم که گاه مذهب آمد تا به زنجیر کشد این گوهر دردانه هستی را. تا چنین بنماید که آزادترین آن است که با آزادی دشمن تر باشد. تا زندگی مردمان، خورد و خوراک و عیش و عشرتشان را به قاعده آورد از برای رضای خدایی زندان بان گونه. سنت ها زاییده شدند و عرف و عاداتی متولد شد با کینه ای دیرینه از آزادی در قلب. دولتها آمدند تا به شکلی و رسمی دیگر تن نحیف شده آزادی را به بند کشند. گاه قانون تصویب کردند و گاه میر غضب و محتسب بر مردم گماشتند به دشمنی آزادی و آزادگان. فلسفه ها آمدند و اندیشه ها پرورده شدند در ستایش بندگی و دشمن انگاری آزادی. در ستایش دولت دفترها پر شد و زندانها از دلش برآمد. جلادها پرورش یافتند و ستمگرها بر مردم گماشته شدند.

آزادی! نفس کشیدن در هوای پاک تو رویایم شده است. هوایی خالص بی هیچ  تبصره و شرطی.آن باشم که هستم.خود و دیگران را ببینم بی هیچ چشم بندی که استبداد دین و دولت بر دیدگانم زده باشد. ترس از حاکم شرع و دولت مستبد بر گلویم پنجه نیانداخته باشد و مرا وانداشته باشد تا یکی شوم مانند دیگران در قالبهایی یکسان.

انسان بودنم در هزار لایه از اما و اگرها و بودها و نبودها پنهان نشده باشد. کشور و نژاد و مذهب و قوم و قبیله یا ملک و خانه و موتر و موبایل ترا از من دورتر و نزدیک تر نکند. رویایم شده است که "دهانت را نبویند " اگر گفته باشم "دوستت دارم" .

چه راست گفته است روسو که: انسان آزاد آفریده شده است اما همه جا در زنجیر است.

+ نوشته شده در  88/10/17ساعت 11:1  توسط عزیز نوری  | 

 " روضه رضوان به دو گندم بفروخت "

دیشب به یاد بهشت افتادم. به یاد روحانیون منبرها و حسینیّه ها و معلمین درس دینی و اینکه بهشت را آن چنان توصیف می کردند که آدم فکر می کرد دارند درباره یکی از دارایی ها و اسباب منزلشان که در مالکیت قطعی آنهاست حرف می زنند. و نوستالوژی ایام نوجوانی و تخیلّات بهشتی.

در منابع اسلامی توصیفات فراوانی از بهشت شده است و نعمتهای بسیار روحی و جسمی به بهشتیان وعده داده شده است که انصافا برای یک آدم مومن می تواند برای سالها زندگی بدون دغدغه با آسایش خیال صد درصد کفایت کند به طوری که با به جا آوردن فرایض و احیانا مستحبات و اطاعت اوامر الهی و گریز از نواهی بهشت را بیمه کند. اما باز چرا با اینهمه توصیفات زیبا و فراوان ، عمل کنندگان به دستوراتی که آنها را به این بهشت رنگارنگ می رساند کم است؟

" فراموشکاری" انسان که در متون دینی آمده است می تواند به عنوان دلیل ارائه شود اما باز می بینیم آنهایی که روزانه حداقل پنچ وعده نماز می خوانند به اضافه چندین ساعت نماز مستحبی و دعا تا مبادا لحظه ای از یاد خدا غافل شوند، "چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند".

از دلایل این دوگانگی رفتار مومنین در عقیده و عمل، می تواند این باشد که بنیاد رفتار انسانها بیشتر از آنکه بر اساس اصول از پیش تعیین شده و کلی اخلاق استوار باشد بر اخلاقی تجربی استوار است.

در توضیح می توان گفت در شرایطی از زندگی روزمره و دو راهیهای زندگی که انسان ناگزیر به انتخاب اخلاقی میشود، هنگام انتخاب و گرفتن تصمیم برای انجام عمل، به اصول اخلاقی ای که به او آموزش داده شده است مراجعه نمی کند بلکه به تجربیات زندگی اش که در ذهن و ضمیر او انبار شده و قواعد اخلاقی خاص او را برایش ساخته است مراجعه می کند. مثلا مومنی بارها و بارها شنیده است که دروغ گناهی بزرگ است که کیفر بسیار دارد و او را از نعمات بهشت محروم می کند، اما هنگامی که درموقعیت فروش جنسی که سود فراوان برای او دارد قرار می گیرد به اصل حرمت دروغ در باورهای دینی یا احیاناٌ غیر دینی خود مراجعه نمی کند بلکه به این می نگرد که در زندگی شخصی و اجتماعی او دروغ چه جایگاهی دارد. اگر در تجربه های گذشته او که برخاسته از زندگی فردی و اجتماع وی است، دروغ امری مذموم دانسته شده باشد یا تجربه راستگویی در ذهنش روشن تر بوده باشد او دروغ نمی گوید اما اگر در جامعه ای مثل افغانستان زندگی کرده باشد که دروغ نه تنها حرمت اجتماعی ندارد بلکه به عنوان یک ضرورت دانسته شود و افراد تجربه راستگویی اندکی داشته باشند، پس دروغ می گوید. در این لحظه مذهب یا مکاتب اصول گرای غیر مذهبی دیگر هرچه هم که بر طبل بکوبند و وعده های بزرگ یا ترسهای هراسناک به آنها نشان دهند باز این فرد دروغ خواهد گفت.

شاید به همین دلیل باشد که جامعه مسلمانان از گناهکارترین جوامع بر اساس معیارهای خودش است. به نحوی که این دوگانگی در اصول دینی و عمل مسلمانان باعث شکل گیری فرهنگ ریا و فریب شده است. اصولی آرمانی با زرق و برق فراوان برای مردم نشان داده می شود اما واقعیات اجتماعی چیز دیگری است. نتیجه اش تظاهر به انجام این اعمال در سخن اما رفتار بر مبنای ضرورت اجتماعی است. 

+ نوشته شده در  88/10/13ساعت 12:12  توسط عزیز نوری  | 

این " نو دولتان ِ " فرهیخته !

در تجمع دیروز مردم ایران که برای حمایت از رهبری، ولایت فقیه و دولت جمهوری اسلامی در تهران برگزار شده بود، ویژه نامه ای توزیع شد که در پاراگراف دوم یکی از صفحات آن که با هدف استحضاء و تمسخر مخالفان دولت صورت گرفته بود چنین آمده است : "ریش پروفسوری گرچه اپیدمی شده ولی هنوز جواب میده! ریش پروفسوری با یک تی شرت سبز جلبکی کم رنگ می تونه یک کارگر افغانی رو به یک شهروند تهرانی فرهیخته بالاتر از جمشیدیه تبدیل کنه !..."  از قیل و قال حوادث ایران که بگذریم و قضاوت در باب حق و باطل را به شما واگذارم، سطور فوق را هر فرد یا گروهی که نوشته باشد از دایره انصاف خارج بوده و به عقل ناچیز بنده بر هیچ معیار پسندیده بشری یا دینی منطبق نیست.

اول اینکه :

" شهروند فرهیخته " شدن با ماشین مدل بالا یا نفت روزی سه میلیون بشکه بدست نمی آید. فرهیخته شدن مستلزم درصد بالایی از معرفت اجتماعی است که در نحوه رفتار نمود پیدا می کند. ظواهر تکنولوژی و صنعت و ثروت اگر همراه با فرهنگ استفاده و معرفت انسانی نباشد به "کندوی بی عسلی " شبیه است که نیشش به جان دیگران تلخ خواهدبود. فرهنگ مدارا با بیگانگان و پذیرش چندگانگی میان ملتها از الزامات و دستاوردهای زندگی مدرن است. به نحوی که امروزه در کشورهای پیشرفته علاوه بر آنکه فرهنگ متکثر اجتماعی و تساهل و تسامح در همه اشکالش به اخلاق اجتماعی تبدیل شده است، قواعد حقوقی و قانونی فراوانی هم برای حمایت از بیگانگان توسط دولت اجرا می شود.

دوم :

در فضای ملتهب کنونی ایران، جهت گیری رسمی دولت ایران این بوده که کشورهای غربی توسط عوامل نفوذی و "خودفروش و خائن" خود باعث ایجاد این "فتنه" و آشوب در ایران شده اند که با تمام روشهای ممکن می کوشند " به کشور و ملت ایران ضربه بزنند". از نتایج اتخاذ این موضع گسترش بیگانه ستیزی «xenophobia» میان مردم ایران خواهد بود که نتیجه مستقیم آن متوجه نزدیک به دو میلیون تبعه افغانستان خواهد شد که در این کشور زندگی می کنند. در حالت عادی افغانی در نظر غالب مردم ایران از لحاظ مراتب وجودی با ایرانی برابر نبوده که گویا برای خدمت به آنها خلق شده اند. در فضای فعلی ایران که جو غالب برتری احساسات بر منطق و محاسبه است، بدا به حال این مردم.

از طرفی بارها و بارها انگشت اتهام دولت، حق یا باطل، به سوی افغانیها نشانه رفته است. اگر بیکاری زیاد می شد و اشتغال کم افغانیها عامل بیکاری دانسته می شدند. اگر جرم افزایش می یافت باز این مهاجرین باعث جرم دانسته می شدند .... اینکه واقعیت داشت یا خیر خدا داند. امیدوارم دولت جمهوری اسلامی ایران که ریشه های "فتنه سبز" را در میان بیگانگان یافته اند در نظر داشته باشند که گسترش بیگانه ستیزی در میان مردم ایران می تواند عواقب وحشتناکی برای مهاجرین افغانی ساکن این کشور داشته باشد. گرچه به نظر نمی رسد برای دولتمردان ایران خصوصا در شرایط فعلی جان افغانیها اهمیتی داشته باشد.

در آخر :

 هدف یا دستاورد مدرنیته از پنج قرن گذشته تا حال،حول این محور می چرخیده که انسانها با یکدیگر برابرند. در فلسفه لیبرال چون انسانها برابرند باید توانایی بهره مندی از امکانات و رشد به طور برابر را داشته باشند تا همه بتوانند در رقابتی عادلانه موقعیت و جایگاه خود را بدست آورند. در این فلسفه وظیفه دولت اجرای قانونی است که ناشی از اراده مردم و قرارداد میان آنها است. مارکسیسم که از همه بیشتر در باب برابری سخن گفته است حتی از این هم فراتر رفته و انقلاب را برای درهم کوبیدن بنیادهای نابرابر اجتماعی که زاییده سالها استثمار ضعفا توسط اقویا است لازم می داند. دیگر نحله های فکری بشری هم مانند دو نحله فوق تمام کوششان در این بوده است تا این مساله را ثابت نمایند که طبقه بندیهایی که از اجتماع و قرارداد میان انسانها ناشی می شود هیچگاه نمی تواند معیاری برای برتری گروهی از انسانها بر گروه دیگر باشد. بر این اساس مرز جغرافیایی و قرار گرفتن در کشور خاص، فقیر یا ثروتمند، هیچگاه برتری آفرین نیست..

+ نوشته شده در  88/10/10ساعت 16:51  توسط عزیز نوری  |